این بود خاطرة من...

 
شنیدنِ خبر فوت دکتر سلیمی باعث شد یه شخم حسابی به خاطرات ۴ سال پیش بزنم... اگرچه اون کلاس‌ها از نظر درسی چندان پُربار نبود اما از نظر خاطره‌ساز بودن جایگاه ویژه‌ای داشت.
جملة معروف «این بود خاطرة من...» یا جواب‌های پرتی که به سؤال‌های بنیانی عاطفه داده می‌شد و کلی خاطرة دیگه که حس خوبی نسبت بهشون دارم. چه پروژه‌ای تحویلش دادیم، مثلاْ پایگاه داده‌ای برای یک سیستم نت طراحی کرده بودیم. سر ارئه وقتی دید کلمة Culture برای بهبود مستمر به‌کار رفته کلی سر ذوق اومد و در باب فرهنگ‌سازي در سازمان‌ها برامون صحبت كرد. دستش درد نكنه چه نمرة خوبي هم آخر ترم داد.
راستش باید اعتراف کنم وقتی امروز تو اینترنت راجع به ایشون و سوابق‌شون خوندم اصلاْ باورم نمی‌شد که این حرف‌ها و عناوین مالِ همون دکتر سلیمی عاشق کایزن و تریز خودمونه ... انصافاْ سرِ کلاس‌هاش راحت بودیم و بهمون خوش می‌گذشت.
 
خدایش بیامرزد...
 

/ 8 نظر / 10 بازدید
سميه

يادته براي جلو روي cd خودمون نبوغ به خرج داديم و طرح زديم؟ يادته كل ارائمون از پروژه 2 دقيقه هم نشد. هي گفتيم data نداره و گزارشاش خاليه وگرنه كار ميكنه. يادته؟

دانیال

دیشب تو ماشین بودم که خبر فوت سلیمی بهم اس ام اس شد ...

زينب

حالا وقتی مرد ديگه هی ياد نکنيد

سينا

سلام هر كي دانشجوي ايشون بوده تو وبش يه پست راجع بهشون نوشته و اين فقط يه چيز رو نشون مي ده... خدايش بيامرزد

انوشه

چه جالب که همه به نگته خنده دار بودن کلاسش اشاره کردن. خداييش من از همه تون بيشتر خنديدم چون زودتر از همه فهميدم اصلا پسر نداره!

tefan

خدا رحمتش کنه واقعاْ ناراحت شدم. چقدر جدی سوال می پرسيدم و ايشون چه جوابهايی می دادن!! قضيه پتو که حتماْ يادتون باز هم خدا رحمتش کنه

گاو مشتی حسن

اول: خدا رحمتشون کنه. دوم: دعوتت کردم برای شرکت در بازی. يه تيريپ قدم رنجه کنيد و ببينيد.

دريا

به انوشه: پسر نداشت؟؟!! پس کی بود که عاشق شده بود و می‌رفت زير پتو؟!