حسين، وارث آدم...

 
خواهران، برادران!
اكنون شهيدان مرده‌اند و ما مرده‌ها زنده هستيم. شهيدان سخن‌شان را گفتند و ما كرها مخاطب‌شان هستيم، آنها كه گستاخي آن‌ را داشتند كه وقتي نمي‌توانستند زنده بمانند، مرگ را انتخاب كنند، رفتند و ما بي‌شرمان مانديم. صدها سال است كه مانده‌ايم و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما مظاهر ذلت و زبوني، بر حسين (ع) و زينب (س) مظاهر حيات و عزت‌، مي‌گرييم و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم...
اكنون شهيدان كارشان را به پايان رسانده‌اند و ما شب شام غريبان مي‌گرييم و پايانش را اعلام مي‌كنيم و مي‌بينيم چگونه در جامعة گريستن بر حسين (ع) و عشق به حسين (ع)، با يزيد هم‌دست و هم‌داستانيم؟
اين شهيدان شهادت دادند با خون خويش نه با كلمه‌، شهادت دادند در محكمه تاريخ انسان. هر كدام به نمايندگي صنف خودشان، شهادت دادند كه در نظام واحد حاكم بر تاريخ بشري، همه گروه‌هاي مردم و همه ارزش‌هاي انساني محكوم شده است. نظامي كه سياست را، اقتصاد را، مذهب را، هنر را، فلسفه و انديشه را، احساس را، اخلاق را و بشريت را ابزار دست مي‌كند تا انسان‌ها را قرباني مطامع خود كند و از همه چيز پايگاهي براي حكومت ظلم و جور و جنايت بسازد...
و اكنون حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه تاريخ، در كنار فرات شهادت بدهد:
شهادت بدهد به سود همه مظلومان تاريخ.
شهادت بدهد به نفع محكومان اين جلاد حاكم بر تاريخ.
با علي اكبر (ع) شهادت بدهد كه چگونه اين جلاد ضحاك، مغز جوانان را در طول تاريخ مي‌خورده است.
شهادت بدهد كه در نظام جنايت‌ و در نظام‌هاي جنايت چگونه قهرمانان مي‌مردند.
با زينبش شهادت بدهد كه در نظام حاكم بر تاريخ چگونه زنان يا اسارت را بايد انتخاب مي‌كردند و ملعبه حرمسراها مي‌بودند يا اگر آزاد مي‌ماندند بايد قافله‌دار اسيران باشند و بازمانده شهيدان.
با كودك شيرخوارش شهادت بدهد كه در نظام ظلم و جور و جنايت، جلاد جائر بر كودكان شيرخوار تاريخ نيز رحم نمي‌كرده است.
و حسين (ع) با همه هستي‌اش آمده است تا در محكمه جنايت تاريخ به‌ سود كساني كه هرگز شهادتي به سودشان نبوده است و خاموش و بي‌دفاع مي‌مردند، شهادت بدهد.
اكنون محكمه پايان يافته است و حسين (ع) رسالت عظيم الهي‌اش را انجام داده است...
چه هوشيارانه دگرگون كرده‌اند پيام حسين (ع) را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را. پيامي كه خطاب به همه انسانهاست.
اين كه حسين (ع) پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مي‌بيند و جز دشمن و كينه توز و غارتگر در برابرش نمي‌بيند، فرياد مي‌زند كه «آيا كسي هست كه مرا ياري كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ينصرني؟» مگر نمي‌داند كه كسي نيست كه او را ياري كند و انتقام گيرد؟ اين سؤال، ‌سؤال از تاريخ فرداي بشري است و اين پرسش از آينده است و از همه ماست و اين سؤال انتظار حسين (ع) را از عاشقانش بيان مي‌كند و دعوت شهادت او را به همه كساني كه براي شهيدان حرمت و عظمت قايلند اعلام مي‌نمايد.
اما اين دعوت را، اين انتظار ياري از او را، اين پيام حسين (ع) را ما خاموش كرديم به اين عنوان كه به مردم گفتيم كه حسين (ع) اشك مي‌خواهد، ضجه مي‌خواهد و دگر هيچ، پيام ديگري ندارد. مرده است و عزادار مي‌خواهد، نه شاهد شهيد حاضر در همه جا و همه وقت و «پيرو».
آري، اين چنين به ما گفته‌اند و مي‌گويند!
حسين (ع) يك درس بزرگ‌تر ازشهادتش به ما داده است و آن نيمه‌تمام گذاشتن حج و به سوي شهادت رفتن است. حجي كه همه اسلافش، اجدادش، جدش و پدرش براي احياي اين سنت، جهاد كردند. اين حج را نيمه‌تمام مي‌گذارد و شهادت را انتخاب مي‌كند. مراسم حج را به پايان نمي‌برد تا به همه حج‌گزاران تاريخ، نمازگزاران تاريخ، مؤمنان به سنت ابراهيم، بياموزد كه اگر امامت نباشد، اگر هدف نباشد، اگر حسين (ع) نباشد و اگر يزيد باشد، چرخيدن بر گرد خانه خدا، با خانه بت، مساوي است. در آن لحظه كه حسين (ع) حج را نيمه‌تمام گذاشت و آهنگ كربلا كرد، كساني كه به طواف، هم‌چنان در غيبت حسين، ادامه دادند، مساوي هستند با كساني كه در همان حال، بر گرد كاخ سبز معاويه در طواف بودند، زيرا شهيد در همه صحنه‌هاي حق و باطل، در همه جهادهاي ميان ظلم و عدل، شاهد است، حضور دارد، مي‌خواهد با حضورش اين پيام را به همه انسان‌ها بدهد كه وقتي در صحنه نيستي، وقتي از صحنه حق و باطل زمان خويش غايبي، هركجا كه خواهي باش!
وقتي در صحنه حق و باطل نيستي، وقتي كه شاهد عصر خودت و شهيد حق و باطل جامعه‌ات نيستي، هركجا كه مي‌خواهي باش، چه به نماز ايستاده باشي، چه به شراب نشسته باشي، هر دو يكي است. 
شهادت «حضور در صحنه حق و باطل هميشه تاريخ» است.
و غيبت؟!
آنهايي كه حسين (ع) را تنها گذاشتند و از حضور و شركت و شهادت غايب شدند، اينها همه با هم برابرند، هرسه يكي‌اند:
چه آنهايي كه حسين (ع) را تنها گذاشتند تا ابزار دست يزيد باشد و مزدور او و چه آنهايي كه در هواي بهشت، به كنج خلوت عبادت خزيدند و با فراغت و امنيت، حسين (ع) را تنها گذاشتند و از درد سر حق و باطل كنار كشيدند و در گوشه محراب‌ها و زاويه خانه‌ها به عبادت خدا پرداختند و چه آنهايي كه مرعوب زور شدند و خاموش ماندند. زيرا در آن‌جا كه حسين(ع) حضور دارد و -در هر قرني و عصري حسين (ع) حضور دارد- هركس كه در صحنه او نيست، هركجا كه هست، يكي است، مؤمن و كافر، جاني و زاهد، يكي است...
و اكنون حسين حضور خودش را در همه عصرها و در برابر همه نسل‌ها، در همه جنگ‌ها و در همه جهادها، در همه صحنه‌هاي زمين و زمان اعلام كرده است، در كربلا مرده است تا در همه نسل‌ها و عصرها بعثت كند.
و تو و من، ما بايد بر مصيبت خويش بگرييم كه حضور نداريم...
آري، هر انقلابي دو چهره دارد؛ خون و پيام! رسالت نخستين را حسين(ع) و يارانش امروز گزاردند و رسالت دوم، رسالت پيام است. پيام شهادت را به گوش دنيا رساندن است. رسالت پيام از امروز عصر آغاز مي‌شود. اين رسالت بر دوش‌هاي ظريف يك زن، «زينب» (س) است، زني كه مردانگي در ركاب او جوانمردي آموخته است!
زينب، كاروان اسيران در پي‌اش، صف‌هاي دشمن تا افق در پيش راهش و رسالت رساندن پيام برادر بر دوشش، وارد شهر مي‌شود، وارد شهر جنايت، پايتخت قدرت، پايتخت ستم و جلادي شده است. آرام، پيروز، سراپا افتخار، بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور، جلادان، بردگان استعمار و استبداد فرياد مي‌زند:
«سپاس خداوند را كه اين همه كرامت و اين همه عزت به خاندان ما عطا كرد: افتخار نبوت، افتخار شهادت...
اي همه! اي هركه با اين خاندان پيوند و پيمانداري و اي هركس كه به پيام محمد مؤمني، خود بينديش، انتخاب كن! در هر عصري و در هر نسلي و در هر سرزميني كه آمده‌اي، پيام شهيدان كربلا را بشنو، بشنو كه گفته‌اند: كساني مي‌توانند خوب زندگي كنند كه مي‌توانند خوب بميرند. بگو اي همه كساني كه به پيام توحيد، به پيام قرآن و به راه علي (ع) و خاندان او معتقديد، خاندان ما پيامشان به همه بشريت این است كه اگر دين داريد، «دين» و اگر نداريد «حريت» مسئوليتي بر دوش شما نهاده است كه به‌عنوان يك انسان ديندار يا انسان آزاده، شاهد زمان خود و شهيد حق و باطلي كه در عصر خود درگير است، باشيد...»
هركسي اگر مسئوليت پذيرفتن حق را انتخاب كرده است و هر كسي كه مي‌داند مسئوليت شيعه بودن يعني چه، مسئوليت انسان آزاده بودن يعني چه؛ بايد بداند كه در نبرد هميشة تاريخ و هميشة زمان و همه جاي زمين، كه همه صحنه‌ها كربلاست و همه ماه‌ها محرم و همه روزها عاشورا، بايد انتخاب كند: يا خون را و يا پيام را، يا حسين بودن را و يا زينب بودن را، يا آن‌چنان مردن را و يا اين‌چنين ماندن را، اگر نمي‌خواهد از صحنه غايب باشد.
«آنها كه رفتند، كاري حسيني كردند
و آنها كه ماندند بايد كاري زينبي كنند وگرنه يزيدي‌اند»!...
 
(بخش‌هایي از سخنراني دكتر علي شريعتي با عنوان «حسين (ع)، وارث آدم»)
 
پ.ن: احساس خوبی پیدا کردم از خوندن این مطلب و احساس بدی وقتی به جایگاه و نقش خودمون فکر کردم. تو این روزگار نون به نرخ روز خوری و محافظه‌کاری، با لب فروبستن به ظلم‌هایی که هر روز شاهدیم، ما قطعاْ اهل کوفه هستیم حتی اگر شب و روز عزادار حسین (ع) باشیم.
پ.ن: این پست یه کم طولانی شد، حیفم اومد بیشتر از این ازش بزنم.
پ.ن: واقعاْ ترکیب‌بند محتشم در وصف عمق مصیبت عاشورا بی‌نظیره...
چون خون ز حلق تشنه‏ى او، بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه‏ى عرش برین رسید
نزدیك شد كه خانه‏ى ایمان شود خراب
از بس شكست‌ها كه به اركان دین رسید...
 

/ 2 نظر / 38 بازدید
آزاد

با اين نگاه کدوم انسان آزاده ای می تونه حسين رو دوست نداشته باشه؟! اما با يه چيز پستت مخالفم. اون شعر محتشم. می دونی از بين شعرای عاشورايی محتشم بيشتر از همه به اون جنبه ای دامن می زنه که شريعتی تو اين سخنرانيش داره اونو مورد انتقاد قرار می ده؟ محتشم مرثيه می گه. انگار مصيبت همون مصيبت کشته شدن حسينه نه اسارت و ذلت ما انسان هايی که خودمون شايسته ايم برامون مرثيه بخونن. همين شعری رو که نوشتی ببين. ديدگاهی که معتقده با ريخته شدن خون حسين خانه ی ايمان تا مرز خرابی پیش می ره و ارکان دين شکسته می شه به نظرت اين ديدگاه موافق با ديدگاه شريعتيه؟ من اينطور فکر نمی کنم.

دريا

به آزاد: راستش زياد باهات موافق نيستم. صحبت‌های دکتر حرف دو دوتا چهارتای يک قيام است که با وجود محکوم به شکست (شکست منطقی در يک جنگ) بودن صورت گرفت و به‌ظاهر شکست هم خورد. اما در شعر محتشم حرف از کشته شدن اشرف اولاد آدم است. در اولی پيام حرکت عاشورا بيان شده و در دومی مصيبت کشته شدن وارث آدم (به تعبير دکتر). اگرچه هر دو از يک موضوع حرف می‌زنند اما ديدگاه‌ها با هم کاملا متفاوت است. شعر محتشم اصلا تاييد پررنگ کردن بعد عزاداری و ناديده گرفتن پيام عاشورا نيست بلکه بیانگر عمق مصيبت کشته شدن پسر پيامبر خداست.