حس تشديد شده «شب بنزين»...

    
- مرسی، پیاده می‌شم.
[پرداخت یک اسکناس ۵۰۰ تومنی و دریافت یک اسکناس ۲۰۰ تومنی]
- کرایه‌اش چقدر می‌شه؟!
- ۱۵۰ تومن!
- خُب... بقیه‌اش؟!
- خُرد ندارم، می‌اندازم صندوق...
   
پ.ن: ضرورت رفتن...
پ.ن: امروز، چه حس خوبی داشتم وقتی آشغالم رو به جای سطل زباله پرت کردم توی خیابون!!!
   

/ 4 نظر / 4 بازدید
سخت گير

تو هم؟

گاو مشتی حسن

چرا اينجوريه؟ هيشکی (همون هيشکي٬ تشديد شده ی هيچکی!) حالش خوب نيست. يه گشتی تو بلاگ ها بزن...همه دارن مينالن! البته چرا نداره...ولی آخه چرا؟

zeinab

؟

انوشه

من از اون جمله آخر همين حالا موهای تنم سيخ شده است! قانون مداريت کجا رفته شهروند جامعه مدنی!