مهر ۸۵ تا مهر ۸۶...

   
گاهی حس می‌کنم چه زود گذشت و گاهی فکر می‌کنم چه دیر. در این یک سال اتفاقات زیادی افتاد. جلوه‌های جدیدی از زندگی رو تجربه کردم، اعم از رنج و یا لذت...
امروز وقتی دوستی قدیمی رو در دانشکده دیدم، احساس کردم بین منِ فعلی و تصویر ذهنی اون، فاصله است... من، عوض شده‌ام و فکر می‌کنم متاسفانه، بزرگ شده‌ام...
    

/ 7 نظر / 6 بازدید
سخت گير

منم امروز مهناز رو ديدم

سخت گير

ا اين چه جوري اومد اينجا من اول بودم

زينب

سلام خوبی؟ داری بزرگ می شی ها! هی...

انوشه

آخ آخ آخ. اين درد من هم هست. متاسفانه بزرگ شدم.