خ هنر...

   
خیابان هنر... چهارشنبه هر هفته در یکی از خیابانهای اصلی تهران...
امروز هم میدان هفت تیر میزبان و نمایشگر هنر تعداد زیادی آدم خوش ذوق بود... نقشی بر چوب، شیشه، خاک، کاغذ، تار و پود قالی و...
خوشم اومد، آدمهای زیادی جمع شده بودند و راجع به هر متد اطلاعات می­گرفتند... بیشتر از همه جذب خطاطی شدم، احساس کردم بیشتر می­تونه به تخلیه احساس کمک کنه...
        
*
ای عشق منم مجنون
سرگشته و سودایی
واندر همه عالم
مشهور به شیدایی
ای باده­فروش من
سرمایه جوش من
گر زندگی­ام خواهی
در من نفسی در دم
من مرده صد ساله
تو روح مسیحایی
اول تو آخر تو
ظاهر تو باطن تو
مستور ز هر چشمی
در عین هویدایی...
    
 
این شعر با صدای پریسا خاطراتی رو در من زنده می­کنه که هنوز در شیرین و یا تلخ بودنشون تردید دارم.
   
پ.ن: راه درست؟!
   

/ 3 نظر / 18 بازدید
زينب

منم فکر کردم مردم چقدر هنر-بی تفاوت (يعنی به تفاوت نسبت به هنر!) شدن که اون هنرمندا مجبور شدن بيان وسط خيابون به نمايش عام ....معرکه بگيرن.

سخت گير

معرکه رو بد اومدی! -------------------------------------- کار بسيار جالبيه و مفيد! همينکه رفتی پی مخاطب... نکته ديگه اينکه در خارج از ايران آثار هنری حتی به صورت دوره ای عملاْ در خيابون نصب ميشن...