منفی...

 
از دیروز که در عین تهیدستی، وقتی از عمل­ام شوکه شده بودی و به دم دست­ترین عکس­العمل­ها متوسل شدی و تلاش کردی تا تحقیرم کنی؛ حس خوبی ندارم... اگرچه، حق با من بود و حاضرجوابی در برابر تو دور از شأن و بیشتر اتلاف انرژی بود. من مسئول خوشایند همگان نیستم!
 
*
از اینکه اینقدر بهم نزدیک شدی و به خلوتم راه پیدا کردی؛ حس خوبی ندارم... نسبت به از دست دادن خلوتم و خودم احساس خطر می­کنم. از اینکه کسی به درونم چنگ بزنه؛ حس خوبی ندارم...
 
*
و از اینکه اینقدر از من دوری و برام دست­نیافتنی؛ حس خوبی ندارم...
 
*
امشب، افطار با دوستان جدید وبلاگی سپری شد... خوش گذشت...
 

/ 10 نظر / 5 بازدید
zeinab

تک خور!

سميه

دلم برات تنگ شد برا اينجوري حرف زدنت كاش منم از دوستاي وب لاگيت بودم

شیدا

من واقعا حال می کنم با وبلاگ هایی که اینجوری پست های کوتاه و خوب دارن.ولی خودم متاسفانه استعدادشو ندارم خوش بختم

آزاد

جالبه. اينکه حس هايی رو نوشتی که عموما همه درش شريکند. متن اولی کمی ثقيل بود نسبت به مضمونی که داشت. می دونی عطف به «واو» زياد داشت و برا فهميدنش نياز به توجه زياد داشت. دومی عالی بود. آخر همون رهايی و آزادی که برای من ارزشمندترين خصلت انسانيه. اگه تو منطق برا تعريف انسان می گن: الانسان حيوان ٌ ناطق من می گم: الانسان حيوانٌ حُر!!! آزادی به معنای واقعی کلمه نه اونچه متبادر به ذهنه. آزادی از انجام دادن و انجام ندادن. وجه تمايز انسان و حيوان. تو سومی کاش «حس خوبی ندارم» رو تکرار نمی کردی و... به من هم خوش گذشت. با دوستان جديد خوبی آشنا شدم.

فراسوی نيک و بد

تک خورا!!!

گاو مشتی حسن

۱- من تو اينجور مسائل وارد نيستم. ميترسم نظر بدم! ۲- اينم از بارون و تصورشو بکن حذف و اضافه زير بارون چجوری ميشه...! ۳- نوش جان. ما رو که دعوت نکرديد. لااقل دعامون ميکرديد. ميگن دعای آدم وبلاگ نويس مستجاب ميشه. (دعای گاو وبلاگ نويس اصلا شنيده نميشه!!!)

سخت گير

مامان آب ميريزه از بينيم همش!

شیدا

اجازه مام دست شماست به همچنین،لینکیدیم

آزاد

مرسی از لینکت. ما که بی اجازه این کار رو کرده بودیم! لینک نیک آهنگ کوثر رو که تو پیوندات دیدم خیلی خوشحال شدم. حالا با اجازه تو و نیکی جون اونو لینک می کنم! به هر حال یه جا اجازه بگیریم بد نیست ولو بی ربط باشه

فرزانه

كاشكي منم از دوستاي وبلاگيت بودم...!